2016 December 10 - شنبه 20 آذر 1395

گفتاری شنیدنی از آیت الله مصباح در شرح مناجات شعبانیه( بخش دوم)
کد خبر: ٨٥١٨١ تاریخ انتشار: ١٧ فروردين ١٣٩٥ - ١٠:٤٤
گفتمان مصباح » مطلب ویژه
مناجات شعبانیه؛ گفت و گوی خصوصی با محبوب
گفتاری شنیدنی از آیت الله مصباح در شرح مناجات شعبانیه( بخش دوم)

اهل لغت گفته اند: بین این سه واژه تفاوتهایی وجود دارد، به این شرح که «دعا» دارای مفهومی ...

گروه هیئت صابرنیوز:سجاد چاره دان؛ از ابتدای ماه شعبان بخش هایی از شرح مناجات شعبانیه توسط آیت الله مصباح یزدی را منتشر کرده ایم. بخش اول این شرح را در شماره 189 خواندیم که توضیحاتی پیرامون حقیقت و ادب صلوات بر پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) بود. در اینجا ادامه شرح فراز اول این مناجات عظیم الشان را می خوانیم:
«وَاسْمَعْ دُعایی اِذا دَعَوْتُکَ وَاسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ؛ و بشنو دعایم را آنگاه که تو را میخوانم و بشنو ندایم را آنگاه که تو را ندا میکنم و رو به من بیاور آنگاه که با تو مناجات میکنم.»
این مناجات پس از ذکر صلوات، با سه جمله مشابه (دعا، ندا و نجوا) شروع میشود، در ضمن این دعا عرض میکنیم: «خداوندا، وقتی تو را دعا میکنم، دعای مرا بشنو و وقتی که تو را ندا و فریاد میکنم، ندای من را بشنو و وقتی که با تو مناجات میکنم، به طرف من رو بیاور».
حال این سؤال پیش میآید، خداوندی که به هر چیزی عالم است، هر صدایی را میشنود و هر چیزی را میبیند حتی قبل از آن که معلوم و مسموع و مبصری وجود داشته باشد. چگونه ممکن است صدایی را نشنود و ما از او درخواست شنیدن صدا و ندای خود را داشته باشیم؟
جواب آن است که منظور از این شنیدن آن معنایی نیست که درباره ما انسانها مطرح است؛ بلکه به معنای اجابت است. چنانکه در محاورات عرفی میگوییم: «فلان شخص حرف مرا شنید» و منظور ما ترتیب اثر دادن است نه رسیدن صدا به گوش او. و شاید منظور از شنیدن، عنایت خاص باشد، همانطور که ما با کسی حرف میزنیم و او علاوه بر آن که صدا به گوش او میرسد، توجّه خاصی نیز مینماید. به هر حال منظور از شنیدن درباره خداوند، به معنای عنایت و توجّه خاص او و یا به معنای اجابت و ترتیب اثری است که از او درخواست میکنیم. هر چند که معنای دوّم به قرینه «و اقبل علی اذا ناجیتک» به همان معنای اوّل برمیگردد.
حکایت ما که قصد راز و نیاز با خدا و انتظار جواب از او داریم و میخواهیم با او انس بگیریم، مانند مگسی است که در فضا سر و صدایی ایجاد میکند و از انسانها خواهش میکند که به صدای او توجه کنند و طبیعتاً لیاقت آن را ندارد که کسی به صدای او توجه کند، چرا که باید با مگسهای امثال خودش همکلام شود. پس گفت وگوی انسان با خدا نظیر سخن گفتن مگس با انسان است و به همین خاطر، یک انسانِ با معرفت، در آغاز درخواست میکند که خداوند دعا و ندا و نجوایش را بشنود. اوّل باید مطمئن گردد که سخنش خریدار و شنونده دارد و سپس به سخن گفتن پرداخته درخواستهایش را مطرح کند، ولی اگر به او بگویند: «اخْسَؤُا فِیها وَلا تُکَلِّمُونِ» و مشمول لا یُکَلِّمُهُمُ اللهُو بدتر از آن وَلا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْگردد که نه تنها با او سخن نمیگویند بلکه حتی گوشه چشمی نیز به او نمی کنند، جایی برای سخن گفتن، دعا، ندا و نجوا باقی نمی ماند.
فرق بین دعا، ندا و نجوا
اهل لغت گفته اند: بین این سه واژه تفاوتهایی وجود دارد، به این شرح که «دعا» دارای مفهومی عام و معنایی گسترده است، یعنی اگر کسی را با هر زبانی و به هر کیفیّتی، خواه از راه دور یا نزدیک و خواه بلند یا آهسته صدا بزنند و خواه آن فرد آشنا باشد و خواه بیگانه. به همه این صدا زدنها دعا میگویند.
ولی «ندا» به صدایی گفته میشود که بلند و فریادگونه است و انسان از راه دور و یا حتّی از راه نزدیک، ولی نه به قصد رساندن صدا به گوش طرف مقابل، بلکه با انگیزهای دیگر؛ مانند آرام شدن و تخلیه روانی، صدای خود را بلند میکند. و «نجوا» به معنای حرف زدن خصوصی با کسی است به گونه ای که دیگری نمیتواند آن را بشنود. پس نجوا سخنی بین الاثنین است که شخص ثالث از شنیدن آن بی بهره است. البته گاهی انسان با خدا نجوا میکند و گاهی خداوند با انسان، چنانکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) درباره برخی از افراد می فرماید: «ناجاهُمْ فی فِکْرِهِمْ وَکَلَّمَهُم فی ذاتِ عُقُوْلِهِمْ». (نهج البلاغه، خطبه 22) و نیز خداوند میفرماید: «وقتی که بنده جز رضایت من هدفی نداشته باشد او را دوست میدارم و در شبهای تاریک و خلوتهای روز با او مناجات میکنم» (حدیث معراج)؛ یعنی بنده به گونهای سخن میگوید که میفهمد خدا با او حرف میزند، ولی هیچکس متوجّه چنین رابطه ای نمیگردد. اینگونه ارتباط، مناجات خدا با بنده نامیده میشود. نکته قابل توجّه آن است که در بخش سوّم دعا، «واسمع نجوای» و یا «واسمع مناجاتی»، مطرح نمیگردد، بلکه به گونه ای مغایر با دو قسمت پیشین میگوییم:«وأقبل علی اذا ناجیتک»، دلیل آن این است که هنگام نجوا و سخن خصوصی نیاز است طرف مقابل به طور کامل توجّه کند و اگر توجه کامل ننماید غرض از نجوا حاصل نمیگردد و میتوان گفت که در نجوا تنها صحبت کردن به صورت خصوصی موضوعیّت دارد و محتوا اهمیت چندانی ندارد و به عبارت دیگر سخن گفتن با محبوب و انس گرفتن مهمّ است و اگر محبوب عنایت نکند و روی خود را برگرداند نقض غرض میشود. پس انسان چه بخواهد و چه نخواهد خدا حرف او را میشنود، ولی آنچه مطلوب اوست، گوش دادن و عنایت است و اجابت درخواستهای او از طرف خداوند در مرحله بعد قرار دارد، همچنان که در برخی از مناجاتها اصلا درخواستی وجود ندارد. به طور مثال وقتی که انسان عرض میکند: «خداوندا اگر مرا هزار بار به جهنم ببری و بسوزانی محبّت تو از دل من خارج نمیشود»، به هیچ وجه درخواست و حاجتی مطرح نمیکند، بلکه تنها یک معاشقه است و دوست دارد خداوند به حرف او گوش بدهد و به او عنایت داشته باشد. پس از بین سه معنایی که برای سمع (شنیدن) مطرح شده است، یعنی علم، توجّه و ترتیب اثر دادن معنای دوّم، یعنی توجّه و عنایت مناسبتر است. بنابراین، شروع مناجات شعبانیه و سایر مناجاتها با این نحوه دعا، در حقیقت دستورالعملی به بندگان است که چگونه آداب دعا را رعایت و خود را لایق گفت وگو و مناجات با خداوند کنند و از او بخواهند که بر آنها منّت گذارده و درخواست آنها را مورد توجه و عنایت قرار دهد. چرا که گناهان آبرویی برای آنها نگذاشته و مانع از توجّه الاهی گردیده است. چنانکه در دعایی چنین میخوانیم: «اَللّهُمَّ اِنْ کانَتْ ذُنُوبی قَدْ اَخْلَقَتْ وَجْهی عِنْدَکَ وَ حَجَبَتْ دُعائی عَنْکَ و حالَتْ بَیْنی وَ بَیْنَکَ... وَ اِنْ کانَتْ قَدْ مَنَعَتْ اَنْ تَرْفَعَ لی اِلَیْکَ صَوْتاً... فَها اَنَا ذا مُسْتَجیرٌ بِکَرَمِ وَجْهِکَ وَ عِزِّ جَلالِکَ مُتَوَسِّلٌ اِلَیْکَ مُتَقَرِّبٌ اِلَیْکَ بِاَحَبِّ خَلْقِکَ اِلَیْکَ وَ اَکْرَمِهِمْ عَلَیْکَ وَ اَوْلاهُمْ بِکَ.... خداوندا، اگر گناهانم چهره مرا زشت و دعای مرا محجوب کرده و بین من و تو حائل گردیده است... و باعث شده که صدای من به تو نرسد... اینک، من به تو توسّل جسته و به وسیله محبوبترین خلق و گرامیترین و سزاوارترین آنها به سوی تو تقرب میجویم...». (مفاتیح الجنان، دعای بعد از زیارت جامعه) خاطرنشان میسازیم که برای همین استغفار نیز قابلیت نداریم و باید به اولیا الاهی متوسّل شویم تا استغفار ما قابلیت برای شنیدن پیدا کند.
بنابراین شروع مناجات با صلوات، این معنی را نیز میرساند که حتی درخواست آمرزش گناهان نیز لیاقت میخواهد و با آوردن نام محبوب پروردگار، به خودمان لیاقت میدهیم تا خداوند استغفار ما را بپذیرد. اینگونه ادب ورزی در دعا موجب حضور قلب بیشتری نیز گردیده و ارزش دعای انسان را بالا میبرد. اگر یک نفر دسته گل بسیار زیبایی را که برای شخص هدیه آورده، به گوشهای بیاندازد، از ارزش آن کاسته میگردد؛ ولی اگر با فروتنی، دست خود را بلند کرده و با ادب آن را تقدیم کرده و در ضمن فروتنانه اظهار کند که: «برگ سبزی است تحفه درویش»و جملاتی از این قبیل بر زبان بیاورد، ارزش زیادی پیدا میکند؛ وگرنه گل در باغچه و بازار فراوان است و خریدن آن آسان. و از آنجا که نمیدانیم چگونه عرض ادب کنیم، اولیای الاهی نحوه آن را به ما آموخته اند و ما نیاز نداریم جملاتی با فکر ناقص خود بسازیم.
فقط باید کمی در مضامین آن جملات فکر کرده، سپس با رعایت ادب عین همان جملات را به پیشگاه الاهی عرضه بداریم. اگر تصوّر انسان این باشد که خدا به او اعتنا نکرده و به حرف او توجّه نمیکند، هیچگاه باب گفت وگو و راز و نیاز باز نمیشود. به همین خاطر درخواست میکنیم: «خدایا سخنانم را بشنو و با عنایت خاصی به من توجّه کن.فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک؛ پس ای خداوند به سوی تو فرار کردم». گویا انسان دشمنانی دارد که او را تهدید میکنند و او میخواهد از چنگ آنان فرار کرده و به نقطه ای در جهت عکس حرکت دشمن به سرعتْ حرکت کند. حال، باید دید ما چه دشمنانی داریم که از چنگ آنها به سوی خداوند فرار می کنیم. بی تردید خداوند جسم نیست تا در یک طرف قرار بگیرد و دشمن در طرف دیگر، این فرار روحی و قلبی و معنوی است، پس جهت مقابلِ خداوند، جهت نزولی و فرار از آن به معنای حرکت صعودی است. عواملی وجود دارند که میخواهند ما را به طرف مخالف پروردگار جذب کرده و پایین بکشند پس باید نیرویی صرف کرد تا همانند موشکهایی که از جاذبه زمین فرار میکنند، ما نیز از نیروی مخالف فرار کرده و در فضای دیگری قرار گرفته، به سوی خداوند برویم.البته در هر مرحله، عوامل بازدارنده بیشتر شده و دارای جاذبه های بیشتری میشوند، درست مثل دانش آموزانی که در هر مقطع تحصیلی، با امتحانات متفاوت و پیچیده تری مواجه میشوند. ما نیز در مرحله نخست، با واجبات و محرماتی روبه رو هستیم که در مرحله بعد تشخیص آن واجبات و محرّمات پیچیده میگردد و در مراحل بعدی پیچیده تر می شوند تا جایی که ممکن است انسان بین واجب و حرام نتواند فرق بگذارد و یا تردید پیدا کند که آیا فلان عملْ واجب یا حرام است. همانطوری که برای کلاس اول ابتدایی، امتحانی ساده وبرای دانشجوی سال آخر دانشگاه، فرمولهای پیچیده ریاضی و پرسشهای سنگین وجود دارد، برای انسانها نیز مراتب و مراحل و امتحانات گوناگونی وجود دارد که برای موفقیت در آنها نیاز به آشنایی با کتاب و سنّت است.

خاطره ای از مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدتقی آملی
یکی از دوستان که در انفجار حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر به شهادت رسید(مرحوم شیخ غلامرضا دانش آشتیانی)، به خدمت مرحوم آقای شیخ محمدتقی آملی در تهران رسیده، درخواست راهنمایی و ارشاد در راه تهذیب نفس و طیّ مدارج معنوی نموده بود. ایشان در پاسخ فرموده بود: این که تو میگویی و میخواهی همانند کندنِ کوه با مژه چشم است، اگر چنین آمادگی و همّتی داری قدم در این راه بگذار. پیمودن این راه مانند بالا رفتن از کوهی است که چند نفر، همواره انسان را به سمت پایین میکشانند و باید با همّت والا، خود را از چنگ آنها خلاص کرده، و بالا رفت.
این افراد همان شیطانهایی هستند که همواره ما را از خدا دور میکنند و چه بسا در لباسها و قالبهای گوناگون در بیایند. به طور مثال گاهی ممکن است در لباس اهل علم و زهد و با قیافه هایی فریبنده ظاهر شده و انسان را به بیراهه بکشانند و بدون اینکه متوجّه شویم، حتّی خوشحال از اینکه از فلان عالم و زاهد پیروی میکنیم، به درّه سقوط و نابودی بیفتیم.




Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | نظرسنجی | RSS | ایمیل | نسخه موبایل
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه