2020 October 28 - چهار شنبه 07 آبان 1399

قطعنامه ۵۹۸؛ علل و زمینه‌ها هاشمی و روحانی چگونه وضعیت جنگ را به نوشاندن جام زهر کشاندند؟/ وزیر وقت سپاه: حضور میرحسین موسوی و بهزاد نبوی در ستاد جنگ مقدمه پذیرش قطعنامه بود
کد خبر: ١٦٢٣٥٦ تاریخ انتشار: ٠٩ مهر ١٣٩٩ - ٠٩:٤٦
صفحه نخست » مطالب وسط
قطعنامه ۵۹۸؛ علل و زمینه‌ها هاشمی و روحانی چگونه وضعیت جنگ را به نوشاندن جام زهر کشاندند؟/ وزیر وقت سپاه: حضور میرحسین موسوی و بهزاد نبوی در ستاد جنگ مقدمه پذیرش قطعنامه بود

در تاریخ دفاع مقدس حوادث و اتفاقات زیادی رخ داده که تاکنون آنطور که باید، مورد بررسی قرار نگرفته است. پذیرش قطعنامه ۵۹۸، یکی از موضوعاتی است که برخی از ابعاد آن، با گذشت بیش از سه دهه، هنوز برای مردم روشن نشده است.

 گروه تاریخ-رجانیوز: در تاریخ دفاع مقدس حوادث و اتفاقات زیادی رخ داده که تاکنون آنطور که باید، مورد بررسی قرار نگرفته است. پذیرش قطعنامه ۵۹۸، یکی از موضوعاتی است که برخی از ابعاد آن، با گذشت بیش از سه دهه، هنوز برای مردم روشن نشده است.

 

پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی امام خمینی به دلیل تاثیری که بر پایان دادن به جنگ هشت ساله ایران و عراق داشت، از اهمیت تاریخی فراوانی برخوردار بوده و طبیعتاً پرسش‌هایی نیز درباره قطعنامه وجود دارد.

 

سوالاتی که همواره در این رابطه مطرح است، از این قرار است که اساساً چرا دستیابی به صلح بین ایران و عراق، هشت سال به طول انجامید؟زمینه‌های پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران چه بود؟ و چرا امام خمینی از آن به‌عنوان جام زهر یاد کردند؟

 

۳۱ شهریور ماه سال جاری هم که رهبر انقلاب اسلامی در ارتباط تصویری با مراسم تجلیل از پیشکسوتان دفاع مقدس درباره پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی امام خمینی(ره) فرمودند: قبول قطعنامه هم در آن شرایط که امام از آن تعبیر کردند به نوشیدن جام زهر، مدبرانه بود، این سوال پیش آمد که اگر پذیرش قطعنامه مدبرانه بود، چرا امام آن را جام زهر نامید؟

 

علاوه بر همه اینها، سوال دیگری که پس از سخنان رهبر انقلاب اسلامی در اذهان شکل گرفت، این بود که اگر پذیرش قطعنامه مدبرانه و عاقلانه بود، چرا مرحوم هاشمی به‌عنوان تحمیل کننده قطعنامه ۵۹۸ به امام خمینی، مورد انتقاد قرار می‌گرفت؟

 

پذیرش قطعنامه؛ علل و زمینه‌ها

به گزارش رجانیوز، به طور کلی جنگ ایران و عراق به پیش و پس از فتح خرمشهر توسط ایران تقسیم می‌شود. تا پیش از باز پس گیری خرمشهر، همه مقامات و مسئولین چه سیاسی و چه نظامی، متفوق‌القول بودند که باید جنگید و سرزمین‌های اشغال شده را پس گرفت. اما پس از فتح خرمشهر در خرداد ماه سال ۶۱، با وجود آنکه برخی از مناطق کشور تحت اشغال بعثی‌ها بود، زمزمه صلح از سوی برخی مسئولین سیاسی کشور بلند شد.

 

از فتح خرمشهر به این سو، درحالی که فرماندهان نظامی کشور طبق فرموده امام خمینی(ره) جنگ جنگ تا رفع فتنه(صدام) را دنبال می‌کردند و هدفشان طراحی سلسله عملیات‌هایی بود که نتیجه جنگ را به نفع ایران رقم بزنند، مسئولین سیاسی کشور به رهبری مرحوم هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی با علم کردن شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی، به دنبال دستیابی به برگه برنده‌ای بودند تا دست پر به مذاکره در مجامع بین‌المللی بروند.

 

سردار رحیم صفوی فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه پاسداران، طی گفتگویی با «رمز عبور» در ارتباط با اینکه چرا مرحوم هاشمی به دنبال پایان دادن سریع به جنگ بود، با اشاره به هماهنگ نبودن مرحوم هاشمی با امام خمینی(ره) در پیشبرد مسائل جنگ، گفت: رهبری سیاسی جنگ، یعنی آقای هاشمی، با حضرت امام و رهبری نظامی جنگ هماهنگ نبود. به نظر من آقای هاشمی بعد از امام بود و می خواست بعد از امام کشور را اداره کند. لذا می خواست قدرت را در دست داشته باشد و شاید پیش خود فکر می کرد در این جنگ نباید همه چیز از بین برود. این برای حفظ قدرت خود و ادامه حکومت خودش بود که نمی خواست همه منابع کشور از بین برود. آقای هاشمی نگاهش به آینده و قدرت و حکومت بود و به همین دلیل تن به همکاری کامل با نیروهای نظامی نمی‌داد.

 

«مجمع عقلا» به رهبری حسن روحانی

در سال ۶۴ و در بحبوحه جنگ، تعدادی از نمایندگان مجلس به رهبری رئیس وقت کمیسیون دفاعی مجلس حسن روحانی، با برگزاری جلساتی که به مجمع عقلا معروف شد، بدون اطلاع امام خمینی و فرماندهان نظامی، به دنبال طرحی بودند که هرچه سریع‌تر به جنگ خاتمه بدهند.

 

حسن روحانی درباره این جلسات می‌گوید: بله معروف شده بود به جلسه عقلاء این جلسه جناحی نبود یعنی از هر دو جناح حضور داشتند مثلا فرض بگیرید در آن جلسه آیت الله یزدی، آیت الله موحدی کرمانی، آقای انواری بودند و از طرف هم آقای کروبی، آقای فاضل هرندی و آقای بیات بودند؛ يعني جلسات اصلا جناحی نبود لذا همه آنهایی که صاحب فکر و نظری بودند، در آن جلسه جمع می شدند و حدود ۳۰ نفر بودیم؛ آن جلسه در سال ۶۴ و نیمه ۹۵ ادامه پیدا کرد. یکی از بخشهای آن جلسه این بود که استراتژی جنگ چیست و می خواهیم چه کار کنیم، مفصل این مباحث مطرح شد و حداقل ۳۰ جلسه داشتیم، البته دقیقش یادم نیست شاید افرادی بودند که بعضی از آن جلسات را یادداشت می کردند. ما در جلسه با نمایندگان عقلا خیلی بحث کردیم چون در آن جلسه یک نظر این بود که ما باید وارد عراق بشویم تا صدام ساقط بشود. ما می گفتیم خب چقدر پول می خواهیم چقدر تیرو می خواهیم چقدر امکانات می خواهیم ببینید همه اینها کنار هم باید قرار بگیرد، ادعا بدون این که پشتوانه داشته باشد که مثمر ثمر نیست. این دیگر استراتژی نمی شود، آرمان و آرزو می شود. به اعتقاد من، بسیاری از حرفهایی که در جنگ زده می شد آن زمان آرزو و آرمان بود؛ همه هم دوست داشتیم هیچ کس بدش نمی آمد صدام ساقط بشود و همه از خدا می خواستند شر صدام برای این منطقه، برای ما و برای عراق از بین برود اما این آرزوی همه بود اما وقتی می خواهیم آن را به استراتژی تبدیل کنیم، باید هدفگذاری کرده و راه را مشخص و مقدماتش را ترسیم کنیم و نهایتا به برنامه تبدیل کنیم که خب شدنی نبود، بنابراین بله من نظرم این بود آن مقطع وقتی ما فاو را گرفتیم، جنگ را تمام و به عنوان یک پیروزی این را اعلام کنیم.

 

همانطور که از اظهارات حسن روحانی پیداست، او و هم‌فکرانش شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه» که هدف امام سرلوحه فرماندهان نظامی کشور بود را آرمان و آرزو خوانده و آن را بخاطر توان نظامی پایین ایران، دست نیافتی می‌دانستند.

 

کم کاری دولت میرحسین موسوی در دفاع مقدس

بر خلاف نظر روحانی، فرماندهان نظامی از جمله محسن رضایی(فرمانده وقت سپاه پاسداران) معتقند که اگر دولت و سیاسیون پای کار جنگ می‌آمدند، عملی شدن خواسته امام، دور از انتظار نبود. در همین رابطه محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران معتقد است که عدم دستیابی به موفقیت‌های جالب توجه در جنگ، پای کار نبودن دولت و سیاسیون بود: به یک نقطه ای رسیدم که احساس می کردم خود مسئولان جنگ باید بیایند در جنگ و جنگ را اداره کنند تا امکانات کشور را بتوانند بیاورند، به نتیجه رسیده بودم که بدون آمدن مسئولان امکانات کشور وارد جنگ نخواهد شد. اصلاً علت این که من آن موقع در بحث نخست وزیری دخالت کرده بودم، همین بود. ما فکر می کردیم که اگر آقای میرحسین دور دوم هم نخست وزیر بماند، دولت بیشتر می آید درجنگ که بعد از یک سال متوجه شدیم نه شدنی نیست و فکری که ما می گردیم اتفاق نیفتاد. ولو دولت آقای میرحسین از جنگ حمایت می کرد، اما ما یک حمایت واقعی می خواستیم آنجا بود که دیگر به فکر افتادیم که نه، اصلا مسئولیت جنگ بیفتد روی دوش دولتمردان کشور، چون اگر مسئولیت جنگ روي دوش خودشان بیفتد، بالاخره یا از این طرف یا از آن طرف عمل می کنند. یعنی با همه کشور را می آورند و همه امکانات دولت می آید وارد صحنه جنگ می شود و ما شاهد پیشروی های نظامی بیشتری خواهیم بود یا از نظر سیاسی به یک فکری بیفتند که مسأله جنگ را از بعد سیاسی حل کنند. از سال ۶۶ به ين طرف دیگر عملا ستادی تشکیل شد و دولت وارد جنگ شد. منتهی اولاً زمان دیگر خیلی از دست رفته بود. ثانیاً وقتی دولت وارد جنگ شد دید که از بس طرف مقابل توانایی اش بالا رفته که او نمی تواند به این زودی توانایی در حد ارتش عراق را در جبهه برای رزمندگان فراهم بکند. البته خیلی از کارخانجات رفتند به سمت تولید خمپاره و توپخانه و تعدادی از کارخانجات ایران بسیج شدند؛ ولی خب خیلی دیر شده بود و فکر می کردند دیگر به این زودی نمی توانند موازنه قوا را برقرار کنند، لذا تمایل به صلح بیشتر شد.

 

حضرت امام نگران «مجمع عقلا» بود

محسن رضایی درباره مجمع عقلا می‌گوید: بعد که ما در عملیات رمضان رفتیم و وارد خاک عراق شدیم و قطعه ای از خاک عراق را گرفتیم، از آنجا به بعد یک بحثهایی مطرح شد که بیشتر در گوشی بود که بعضی از این آقایان آن شهامت لازم در این که به طور جدی بیایند با امام یا مثلا با مسئولان اصلی کشور که تصمیم گیرنده بودند، بحث کنند نداشتند، ولی در گوشی بعضی جاها جلساتی می گذاشتند که این تا والفجر مقدماتی همین طور ادامه پیدا کرد. بعد هم امام به آنها پیام داد که این جلسات چیست؟ این جلسات ماهیتش چیست؟ چون این جلسات مخفیانه تشکیل شده بود، بعد هم به گوش همه می رسید، یعنی آن شجاعت لازم که بیاید برود یک جایی تصمیم گیری شود، اینطور عمل نمی شد و امام نگران شده بود که این جلسات مخفیانه برای چی تشکیل شده و چرا هست؟ از آنها توضیح خواسته بود که آنها هم تعطیل کردند و بعدش هم جلساتشان را ادامه ندادند. خبرش هم به رزمندگان می رسید و فکر می کردند یک دوگانگی در مرکزیت ایران هست و امام یک نظراتی دارد و یک عده دیگر نشسته اند و به صورت پنهانی جلسات دیگری دارند. این باعث نگرانی در جبهه های جنگ شده بود، در حالی که اگر عده ای می خواهند یک پیشنهادی بدهند، باید به طریقی این پیشنهاد را مطرح کنند که باعث تعیین تکلیف در جنگ شود، نه این که جبهه و وضع جنگ را تضعیف کند.

 

بنا به نظر محسن رضایی، می‌توان نتیجه گرفت که از فتح خرمشهر تا سال ۶۶ عامل عدم موفقیت کامل در عملیات‌هایی نظیر ولفجر مقدماتی، کربلای چهار و پنج و رمضان، عدم همراهی تمام و کمال دولت با جبهه جنگ بود و از سال ۶۶ که دولت مسئولیت اداره جنگ را بر عهده گرفت، با توجه به تمایلی که سیاسیون و دولتی‌ها به صلح داشتند، پروسه پذیرش قطعنامه نیز آغاز شد.

 

محسن رفیق‌دوست وزیر وقت سپاه در این رابطه می‌گوید: حرکتی که منجر به پذيرش قطعنامه شد، این بود که آقای هاشمی به عنوان فرمانده جنگ، آقای میرحسین موسوی را گذاشت رئیس ستاد و آقای بهزاد نبوی را گذاشت مسئول پشتیبانی.

 

آنطور که از اظهارات فرماندهان نظامی بر می‌آید، گرچه امام خمینی(ره) به دنبال سقوط صدام بود، اما در واقعیت دولت و سیاسیونی چون حسن روحانی با هدف امام همراه نبودند. لذا کار را به جایی رساندند که امام خمینی(ره) به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ رضایت دادند.

 

به همین خاطر است که حضرت امام در پیام قطعنامه خطاب به مردم ایران می‌فرمایند: بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام. و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ، احساس شرمساری می‌کنم. و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند. بدا به حال آنانی که از کنار این معرکه بزرگِ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی، تا به حال ساکت و بی‌تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند.

 

به عبارتی، مسئولین سیاسی کشور از جمله مرحوم هاشمی و حسن روحانی با عملکرد خود راهی به جز پذیرش قطعنامه برای امام خمینی باقی نگذاشته بودند و منظور رهبر انقلاب اسلامی از مدبرانه بودن پذیرش قطعنامه نیز به این معنی است که امام خمینی همچون نحوه مواجهه امام علی(ع) با ماجرای حکمیت و امام حسن(ع) با صلح، با قطعنامه ۵۹۸ برخورد کرد.





Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | نظرسنجی | RSS | ایمیل | نسخه موبایل
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه