2020 June 2 - سه شنبه 13 خرداد 1399

فیلم طلا مروج ازدواج سفید در سینمای ایران
کد خبر: ١٦٢٠١٠ تاریخ انتشار: ١٣ ارديبهشت ١٣٩٩ - ١١:٠٣
صفحه نخست » مطالب وسط
فیلم طلا مروج ازدواج سفید در سینمای ایران

پرویز شهبازی در مقام نویسندگی در فیلم های همچون خانه دختر و سال دوم دانشکده من و... دغدغه اصلی اش که نمی تواند آن را از مخاطب مخفی کند میل جنسی است موضوعی که در فیلم طلا بیش از دیگر کارها نمایان می شود به طوریکه در فیلم طلا شهبازی در مقام نویسنده و کارگردان یک قدم جلو تر می رود و مروج همباشی و ازدواج سفید (Mariage blanc) در سینمای ایران می شود.

 
گروه فرهنگی صابرنیوز: پرویز شهبازی پس از ساخت فیلم سینمایی مالاریا به تهیه کنندگی مسعود ردایی در سال ۱۳۹۴، در هفتمین اثر سینمایی اش، این بار به سراغ درام دیگری به نام طلا به تهیه کنندگی مشترک رامبد جوان و محمد شایسته رفته است.
 
 
شهبازی برخلاف کارهای قبلی اش که عمدتاً از نابازیگر در کارهایش استفاده می کرد این بار از بازیگران سلبریتی همچون هومن سیدی و نگار جواهریان ، طناز طباطبایی در نقش های اصلی فیلمش بهره گرفته است. که اصلا نتوانسته از آنها بازی خوبی بگیرد یعنی بازیگران اصلی فیلم نوعی تیپ هستند و بازیگران نمی تواند در قالب یک شخصیت به بیننده معرفی شوند.
 
این فیلم در بستری اجتماعی ، داستان چهار جوان است که به بهانه تشکیل رستوران با هم همراه می شود. در میان روابط غیر متعارف و روابط غیر رسمی در بین شخصیت های اصلی فیلم رایج است و متاسفانه تا پایان فیلم این روابط به هیچ عنوان نامشروع و قبیح قلمداد نمی شود به طوریکه دریا با بازی نگار جواهریان پس از آنکه متوجه بارداری ناخواسته خود می شود و تصمیم به سقط بچه می گیرد آنهم به خاطر ترس از پدرش نه به خاطر زشت بودن کار و عملی که انجام داده که پس از فوت پدرش هم سقط جنین نیز منتفی می گردد .
 
پرویز شهبازی در مقام نویسندگی در فیلم های همچون خانه دختر و سال دوم دانشکده من و... دغدغه اصلی اش که نمی تواند آن را از مخاطب مخفی کند میل جنسی است موضوعی که در فیلم طلا بیش از دیگر کارها نمایان می شود به طوریکه در فیلم طلا شهبازی در مقام نویسنده و کارگردان یک قدم جلو تر می رود و مروج همباشی و ازدواج سفید (Mariage blanc) در سینمای ایران می شود.
 
 
از کنشگری تا منفعل شدن منصور
اما فیلم از جایی شروع می شود که منصور با بازی هومن سیدی در نقش یک کنش گر ظاهر می شود وبه خاطر اخراج برادرش از کارخانه اقدام به وساطت و برگردان آن به کاراخنه می کند اما وقتی مدیر کاراخنه خودش را هم اضافی می خواند بدون هیچ حرفی آنجا ترک می کند و شخصیت در ابتدا فیلم این امید را به تماشاگر می دهد که یک فرد عدالت خواه در فیلم شاهد خواهند بود اما این در فرد ادامه به فردی منفعل تبدیل می شود که نقشی در تصمیمات گرفته شده ندارد. و همین انفعال منصور سبب قاتل شدنش در فیلم هم می شود.
 
ایرادات آزاردهنده فیلمنامه
در فیلم مشخص نمیشود که اساس شراکت برای تاسیس یک رستوران چیست و هرکدام از افراد چه مقدار باید سهم بیاورند اما نگار کارگردان تصمیم دارد که چالش بدهی منصور برای بیننده بزرگ جلوه دهد و فیلم را بعد از مقدمه ای ملال آور روی آن سوار کند و کمبود سهم منصور را باعث کشیدن نقشه از جانب دریا برای دزدی از ارزهای مخفی پدرش کند .
 
داستان به صورت خیلی کسالت آور پیش می رود که شهبازی مخاطب را با یک شوک مواجه می کند و آن ممانعت پدربزرگ با خاک کردن پسرش به دلیل اطلاع یا حدس از کشتن آن است پدر بزرگ که در قبل تر او را می بینیم و کارگردان اینگونه به مخاطب القا می کند که پدربزرگ فردی است که نمی تواند کارهای خودش را انجام دهد برای همین پرستار و انگار آلزایمر هم دارد اما سوال اینجاست که چگونه پدربزرگ دریا با آن مشخصات می تواند مانع خاک سپاری و جناحی و پلیسی کردن موضوع شود یکی از نقاط ضعف فیلمنامه از اینجا شورع می شود و تا متمه شدن و منصور هم ادامه پیدا می کند، چون نیروی انتظامی بدون هیچ کاشت فیلمنامه ای سراغ دوستان دریا می روند دوستانی که هیچکدام از خانواده دریا آنها را نمی شناسند اما مظنون اصلی فیلم معرفی می شوند ولی شهبازی هیچ علامتی یا نشانه ای که چگونه نیروی انتظامی به این جمع بندی رسیده که دوستان دریا باید عامل مرگ پدرش باشد را نمی دهد چون در این مواقع اول به دوستان و دشمنان مقتول مراجع میک نند نه اینکه کار به دوستان غیر مشروع فرزند مقتول برسند . برای حضور پلیس در خانه فردی که منصور به خاطر حضور زن برادرش به آن مظنون است هم هیچ کاشتی ما در فیلم نامه نمی بینم که مگر می شود بدون اجازه دستگاه فضا پلیس می تواند وارد خانه کسی شود واگر آن سکانس را از فیلم دربیاوریم چه اتفاقی می افتد یعنی سکانسی بیهوده که فقط شهبازی سعی دارد که پدیده شوگرمامی را نوعی در فیلمش داشته باشد.
 
اما در آخر طلا که یک دختر بچه که مشکل مادرزادی دارد که با رفتن از ایران مشکل آن حل می شود اما دریا که در ایران می ماند و بعد از فوت پدرش ورفتن منصور (او از مرگ منصور خبری انگار ندارد) احساس تنهایی می کند تصمیم می گیرد که فرزند نامشروع را به دنیا بیرود و بزرگش کند این مفهوم بسیار توهین آمیز است و بوی کارذهای کیارستمی و فرهادی به مشام می رسد و القا نوعی خودباختگی به مخاطب است
 
 
 




Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | نظرسنجی | RSS | ایمیل | نسخه موبایل
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه